|
اینجا غروب نفرین شده یک جمعه, بوی زمین می آید ! نه اینکه انگار کنی حرفهای دلم تمامند, وازه ها حقیر شده اند تمام من نا تمام مانده ست ! باید امشب بروم . . . روح من به زمین قفل شده ست پروازش خواهم داد حتی بدون واژه . . . من همین امشب آسمانی خواهم شد . . . . " ندا " + سیاه شده درجمعه بیست و پنجم خرداد 1386 19:44 توسط |
می خواهم... "نیوشا" + سیاه شده درسه شنبه پانزدهم خرداد 1386 14:4 توسط |
پنجره ام را می بندم این همه پنجره ی باز برای دنیا کافی ست . . . روزگاری اگر صدای خنده ام به آسمان رفت تو انگار کن که مست شادیم ! کاش اگر بغض هایم آب شدند ترحم چشمانت را به خیسی چشمانم پیشکش نکنی ! از خلوت تنهاییم سرمستم و می دانم همین حالا . . . دنیا به تنهایی من نیاز دارد . . . " ندا " + سیاه شده درسه شنبه هشتم خرداد 1386 23:2 توسط |
نزدیک نشو آقا پ.ن:متاسفم...حتی سگ های پاسبانشان هم بویی از نجابت نبرده اند... "نیوشا" + سیاه شده درچهارشنبه دوم خرداد 1386 12:14 توسط |
|
| ||||||