|
چشمانت را بسته ای،اشک هایت از گوشه چشمانت روی بالشت زیر سرت می ریزد...عکسم توی قاب بغل تختت با آن قلب های قرمز که نیششان باز است نگاهت می کند و لبخند ماسیده من!این ۱ هفته چه بر سرم می آید؟!چند بار با دیدن عکست مانیتور گوشی را می بوسم؟تو چند بار با چشمان نیمه باز عطرم را بیرون می کشی و با بوئیدنش چشمانت بسته می شود؟چند بار"goodbye my lover" توی اتاق هایمان تکرار می شود...شب ها...بیدار ماندن هایم بی تو،تو هم بیداری پنجره اتاقت را باز کرده ای و با سیگارت روی سرمه ای آسمان نقش می زنی درست مثل ظهر آن روز که نیم رخت به من بود و دزدکی نگاهت می کردم تو پک های عمیق می زدی و شقیقه هایت تکان می خورد...مچم را گرفتی و من در مقابل نگاه هایت چه قدر ضعیف هستم... دلم بازارچه می خواهد،دلم کافه نشینی های ۵-۴ ساعته می خواهد،دلم دست های تو را می خواهد که وقتی دلگیرم از تو،دست هایم را با حرص بکشم بیرون از دستانت و بعد حسرت بخورم به بادی که می پیچد بین انگشتان تو تا جای خالی انگشتانم را پر کند...که من موهایت را بکشم و تارهای مویت بیاید کف دستم بگویمت کچل ها که موهایشان را اینجوری دزست نمی کنند و تو بخندی و من نگاهت کنم! دلم حافظ کنار تختت را بخواهد که تو فال بگیری و من مست صدای تو شوم،آخرش بگویی فهمیدی و من بخندم که نه! که وقت رفتن من شمع های اتاقت را روشن کنی و بوی عودهایی که هر جا می توانی روشن می کنی،لبه ی پنجره،روی speaker و هر جایی به جز جای مخصوصش بپیچد در مشامم که وقت رفتن است و دلم بگیرد تا هفته بعد... گفتم می بوسمت به اندازه تمام شب های این ۱هفته... و تو ترسیدی از خداحافظی و دوباره بوی عود هایت در هوا پیچید! "نیوشا" + سیاه شده درشنبه پانزدهم تیر 1387 20:56 توسط
نه خدای من! "ندا" + سیاه شده درجمعه چهاردهم تیر 1387 22:31 توسط |
|
| ||||||