|
خدایا کاش این روزها کمی بیشتر به کره ی خاکی ات نگاه کنی! اگر دستی به آسمان سراسر مه گرفته ی اینجا بکشی لا به لای هجوم غبار گلوله ... زیر انبوه سیاهی ها درد را میبینی! حکایت ، حکایت اندوه است سهمی از خاک بی انتهایت که وطن نامیدیمش ... که آبش دادیم ... که سبزش کردیم ... امروز پژمردنش را به تماشا نشسته ایم امروز خنجر دروغ فرو رفته بر پیکرش ، قصیده ی ویرانی اش را سر می دهیم! امروز دیگر زیر آسمان وطن یارای نفس کشیدنمان نیست خدایا زخم وطن بزرگتر از صبر ماست ... تو مرهم باش ...!
پ.ن : وطن پرنده ی پر در خون/وطن شکفته گل در خون/وطن فلات شهید و شب/وطن پا تا به سر خون ن.د.ا + سیاه شده درجمعه بیست و نهم خرداد 1388 23:36 توسط |
افتاد آنسان كه برگ -آن اتفاق زردـ مي افتد افتاد آنسان كه مرگ ـآن اتفاق سردـ مي افتد اما او سبز بود و گرم كه افتاد! "قيصر امين پور" "نيوشا" + سیاه شده دریکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 15:34 توسط |
از من تا تو هم کلاغ ها بي قصه مانده اند ،هم پاييز مرده است...دل خوش به چه باشم؟! از من تا تو آن وقت ها اين قدر دور نبود که دست هايم بوي نا بگيرد... ببين رخوت اين فصل گند خدا را... من اين قدر پوسيده نشده بودم که تا دستم را بگيري بيفتد از دستت...تقصير تو بود... هي بهانه ي بهار را گرفتي ... خدا قهرش گرفت تا ابد در اين بهار هي بايد بميريم... به تو گفته بودم پاييز فصل دل من است... نفرين پاييز اسير بهارمان کرد! پ.ن:دلم به ابرها خوش است! "نيوشا" + سیاه شده درجمعه هشتم خرداد 1388 18:37 توسط |
|
| ||||||