|
خدایا کاش این روزها کمی بیشتر به کره ی خاکی ات نگاه کنی! اگر دستی به آسمان سراسر مه گرفته ی اینجا بکشی لا به لای هجوم غبار گلوله ... زیر انبوه سیاهی ها درد را میبینی! حکایت ، حکایت اندوه است سهمی از خاک بی انتهایت که وطن نامیدیمش ... که آبش دادیم ... که سبزش کردیم ... امروز پژمردنش را به تماشا نشسته ایم امروز خنجر دروغ فرو رفته بر پیکرش ، قصیده ی ویرانی اش را سر می دهیم! امروز دیگر زیر آسمان وطن یارای نفس کشیدنمان نیست خدایا زخم وطن بزرگتر از صبر ماست ... تو مرهم باش ...!
پ.ن : وطن پرنده ی پر در خون/وطن شکفته گل در خون/وطن فلات شهید و شب/وطن پا تا به سر خون ن.د.ا + سیاه شده درجمعه بیست و نهم خرداد 1388 23:36 توسط |
|
| ||||||