نيستش...نمي دونم کجاست چه مي کنه
ولي مي دونم که ندارمش
هيچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به ياد بيارم
نمي خواستم که تو رو تو گم ترين آرزوهام ببينم
نميخواستم بي تو به ديوارا بگم هنوزم دوست دارم
آخه تو هول و ولاي پريشونيه تو رو نداشتن
تو گير و دار اي بابا !دل تو هيچ حالٍ و خوش
اي بي مروت!
ديگه دلي مي مونه که جوره دل کبوتر بتپه که با شما از جون زندگيش بگه
بگه که هنوز زنده اس
اگه صدا صداي منه
نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غيرتاش بدونن
که دل،دل بابايي ديگه دل نيست،دل نمي شه
پ.ن:در آستانه ی ۴ ساله شدن عشق به درک پیوست!!
"نیوشا"
+
سیاه شده درجمعه هجدهم بهمن 1387 22:53 توسط
|