|
از من تا تو هم کلاغ ها بي قصه مانده اند ،هم پاييز مرده است...دل خوش به چه باشم؟! از من تا تو آن وقت ها اين قدر دور نبود که دست هايم بوي نا بگيرد... ببين رخوت اين فصل گند خدا را... من اين قدر پوسيده نشده بودم که تا دستم را بگيري بيفتد از دستت...تقصير تو بود... هي بهانه ي بهار را گرفتي ... خدا قهرش گرفت تا ابد در اين بهار هي بايد بميريم... به تو گفته بودم پاييز فصل دل من است... نفرين پاييز اسير بهارمان کرد! پ.ن:دلم به ابرها خوش است! "نيوشا" + سیاه شده درجمعه هشتم خرداد 1388 18:37 توسط |
|
| ||||||